براي جستجو کافيست کل يا قسمتي از عبارت مورد نظر خود را وارد نماييد و بروي دکمه جستجو کليک کنيد
من یک مسیرم ... یک معبر ... من یک دَرم، ـ نه دِرَم، دینار، پوند و یورو، نه دلار ـ، که برای شما آزادی بخرم، شادی، شور، شعف اما نه از نوع کف ... بلک، از نوع ماندنیش: حضوری نشسته بر هدف. من مِهدایم که روزی مهدی بودم نه پریسال ها بلک همین انگار دی
مطالب مرتبط :
برچسبها : بازگشت - همه - سوی - خدا - کوله - شان - است

خُلق
گون ِ نمودن ِ پنج حس ماست
که از آن
چو شاد نمودن و بودن
شادی و عشق و محبت رُست
همه عین خواست ِ خداست
وگرنه شیاطین
بدانوسیله ی بد
خود ِ خویش آراست
ستمی است
که جهنم زاست
مطالب مرتبط :
دوردست نزدیک است
شادمانی از شرایط اینکه بمانی است!
برچسبها : خوش - اخلاق - بهشت - است - خانه - اوست
جهان جهشی کرد، پرید ...
هرکه عقب ماند را و درنگ کرده و ترسید
به زیر کشید
گفت:
هرآنکه هراسان و نفهم ِ جهیدن و شور و شر است و شراب دانش نو
رو!،
به عقب ...
نه جلو
عقب، آنجا،
مان!
مطالب مرتبط :
برچسبها : عقب - ماندگی
چه کور شده ام،
کر و بی دل
و دشمن و سد راه عبور آدمیان کوچه خیابان
ـ ول ـ
به جای زراعت مهر
و حفظ ِ ساحت ِ عشق حقیقی و پروریدن ایمان
صداقت و حس نزاکت
و شادی و سبزه نشاندن و گُل
میان میادین قلب آدمیان
...
شگرف و وسیع شده این صدای درونم
عجیب گرفته گلوی برونم ... «آهای! ...»
بگیر که به زور چماق
اسلحه های ولرم و یخزده، داغ
توپ و مسلسل و تانک
همه را به زور کتک
شکنجه های گروهی و تک تک
جریمه های خُرد و کلان
گرفته و بسته، شکسته استخوان پا و کمر
همه کور شده، دردمند، شَل
و بُرده به مسلکمان
...
بگو دِ آهان!
شیریم؟
شده بنده ی حضرت رحمان؟
رحیم شده ایم؟
رها شده از وظایف خویش؟
این بود؟
آنچه خدا خواست؟
و معنی اینکه در این مکان مقدس همه از هرآنچه قیود
رهای رهاست؟
امین شده ایم؟
صاحب اصل دین شده ایم؟ ...
موقر و مطلوب و متین؟
امیر کل زمین؟
به چه؟ این؟
No more
Do Believe
I'll
- No debt -
Leave
Better a whore
Than stay HERE more
Hating life
Hating WEAR
و خشم خدا
صدای نخستش
ندای شکستن دلهاست ...
مطالب مرتبط :
برچسبها : تشرف
شوق،
نتیجه ی نظم و دقت ماست
ـ سر ِ وقت و بر سر جای و چنان که بباید و شاید! ـ
اگر حریم نظم،
خود شخص خدا پاید
عجیب نیست که فرد ِ منظم، عابدانه مدام
ـ که شکر ِ شادی ِ خود بگزارد ـ
از اوج ِ قامت ِ راست
به سجده بیاید!
مطالب مرتبط :
برچسبها : این - کلید - بسته - درون - شما - خواهد - گشود - شاید - نوعی - اسم - اعظم - بهکاریتان
سلام.
یک طورهایی در شگفتم که اگر این ده ها هزار نفر به وبلاگ شستارگاه سر زده اند می شود آیا حتی یک نظر کسی نداده باشد؟ یعنی من پس از کجا بفهمم که آیا مثمر ثمر هستم یا خیر؟ آیا اگر هیچ اینهمه زحمت من ثمری ندارد بمانم باز هم اینجا در میان شما؟ یا کوچ بکنم از اینجا یا دست بردارم از این نوشتن هایی که خیال می کنم به بار دارند می نشینند و آدمیانی آنها را دوست دارند. حالا می فهمم که چقدر مهم است که شوهر مدام به زنش بگوید که چقدر دوستش دارد و اگر نگوید یعنی نداردش! و دارد کلاه سر همسرش می گذارد. به امید حداقل یک خبر که ببینم که آیا کسی اصلاْ این وبلاگ را دیده است؟ آیا اصلاْ یک سر سوزن این کوشش های من ارزش خبر دادن لااقل به اینکه بروم و دیگر ننویسم هم نداشته بوده بادا داشته بوده است؟
مطالب مرتبط :
برچسبها : شود - این - آمار - حتی - نظر - نداشته - باشد
خاک، کیمیاست
چون آدم از آن برخاست
ـ که خواست خداست ـ
رابطشان ـ که همان کیمیایی و خاک ـ
کار و فکر شماست
مجسمه ساز بزرگ،
چگونه مگر به آب آن آراست
فروخت گاه به قیمت بسیار و گران ...
هان؟
و مرزعه دار بزرگ ...؟
و معدنیان ...؟
و چو نیستی از آنان
به فکر تفکر خود تو بگَرد
برای کشف راه تازه ی کسب درآمد پاک، روان
و به کار
بتراش اضافی ِ جان
مطالب مرتبط :
برچسبها : آموزش - رایگان - کیمیاگری - همین - مطلب
کژدم و مار
به قیمت بسیار ِ تمدن، آدمیان
گرفته از آستانه ی خانه،
کشاند به دانش و کرده و مال
خواند و نوشت و رسید به رنگ و ریا و ربا و دغل
به فاحشگی،
رساند شرم و حیا و خوف و رجا به حداقل
روانه نمود کژدم و مار
به جیب و حساب بانکی و بطن خانه و « خانه »ی خویش
به بغل
در آب ِ شُرب و خوراک ریخت سم و نیش و خواب و بیخبری است
نتیجه که شد کیش
همه مات شده اند و غافل از اینکه قیامتشان لآت
مطالب مرتبط :
برچسبها : کشف - محل - جدید - تجمع - عقرب - مارها
چون این نیاز نامقدس جنسی مرد
مهار،
مرد،
به هر شکل که صلاحدید خداست، نکرد
همیشه در خطر است
همیشه خشن
خفه
دلگیر
چو گرگ تشنه ی خون و شیر گرسنه برای آب و خوراک، گیر،
اسیر ...
پی دیدن تصویر برهنه
نگاه به زنان کوچه خیابان که مثل فاحشه هایند
به فاحشه ها که به قیمت پست ِ ریال و دلار و یورو
میان کوچه خیابان آیند، یا
که پشت پنجره، شیشه های شفاف و تمیز شده اند بند
که پای آدم یان ِ لایبالی تشنه بپیچند
که بلکه خویش مثل ِ چاه ِ خلا به مرد ِ نیازمند قضای حاجت ِ دفع!!!!!
بفروشند
آیا چند؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چو این نیاز مهار به شکل ِ صلاحدید خدا نشود
مُحال،
که آدم یان که چو آتش فشان و صاعقه اند
خویش
بتوان کَندو مَُحال نیز،
که زنان،
چو در آن حریم مقدس حفظ حرمتشان، نشوند
حریف وسوسه های نگاه و گفته و شوق و ثروت ِ مردان، عطشان
ـ یعنی شیطان ـ
رسند به مقام بلند عبدی ِ حضرت رحمان ...
( تو عزیز!، خود می دان! )
مطالب مرتبط :
برچسبها : نیاز - جنسی - مرد - خواری - اگر - فریب - بخورد


