جستجو | جستجو در مطالب ميزان پذيرش و سلامت كردار زلالي چرايي كار است

براي جستجو کافيست کل يا قسمتي از عبارت مورد نظر خود را وارد نماييد و بروي دکمه جستجو کليک کنيد

FloatingBlog Change Font
 
     
گزيده اي از : ميزان پذيرش و سلامت كردار زلالي چرايي كار است
دیار دیدار | عمومي

دیار «دیدار»

 

 

 

درود

 

بر بندگان شايسته كارت،

 

آنها كه برگزيديشان،

 

بر پيامبرمان، پيامبران و امامان

 

پيشرو هايمان در راسته‌ي رسيدن به خداوند مهربان،

 

و،

 

سلام

 

 

 

 

تقديم به فرشته‌ي پرديسم

و رستم دستان شاعري‌ام
و آنانكه بردبار، مرا يار ماندند
 

به همان ميزان كه بايد

 

و همان گونه كه شايد
 

جز آنكه از « او » برايتان خوبي بخواهم كاري از من نمي‌آيد

 

و سلام

 

 

 

 

 

جواب؟

 

: خويش به خداي بسپار؛

 

كتابش خوان،

 

مطيع طِلق هميشه بمان

 

كم بخور،كم خواب!

 

سكوت كن بسيار ؛

 

بشنو نيز؛

 

نيك وَ بكار!

 

: جواب؟

 

بفرما!

 

« بر دار »

 

 

 

 

نور

 

« نور « اگر خواهيم،

 

» اجازتي « بايست،

 

كليد، براي كسي است كو شايست

 

: شبانه نبايست خوابيد

 

ـ روي » نور « در روشنايي روز » هست «

 

شب فقطْش مي توانيم » ديد « ـ

 

بايد » بها « » داد « و » خريد «

 

:» دل « گرفته به باران، گرفته به باد،

 

شسته، رفته،

 

زمين به شخمْ كشيده كودْ چشانده، مهيا ،

 

خيره فقط بر » ياد « : » كليد « !

 

 

 

 

درآي

 

و آدم گوش به فرمان خداوند نسپرد، خويش و همسرش را از بهشت بيرون برد.

 

شيطان شاد شد.

 

آدم و همسرش، پس از سرپيچي از فرمانِ دوري از نزديكي، عريانيِ نافرماني

 

ديدند و پيِ پوشش خويش دويدند و شـرمگين، جــــــــــــــزاي

 

 كــــــــــــــرده‌ي خـــــــــــــود ( همطرازي شيطان و رانده

 

 شدن ) چشيدند.

 

هوا تاريك،

 

زمان متولد،

 

مكان مشهود شد،

 

و چرخه‌ي جزا آغاز

 

: همگي فرو شويد

 

آن گاه كه نشاني در رسيد

 

به هوش!

 

بگيرد آنكه مرا خواهد

 

و به سوي من آيد،

 

ديري، دوباره به هوش!،

 

نشانه نمي‌پايد.

 

و انسان مانْد و شياطين و شناخت گم شده، گردش ايام با گوناگونه نامهاي

 

غريبِ قرن، پنجاهمين، دهه، سال، فصل، ماه، هفته، روز، شب، ساعت، دقيقه،

 

 ثانيه و كرونومتر هم به بازار زمان تابيد. انسان ولي خوابيد

 

و خواب ديد خدا شده است

 

درِ ماتمِ معنا،

 

براي همين وا شده است

 

خداوندِ مهرين همچنان بي هيچ خشمي مهر ورزيد و مهر ورزيد و مهر ورزيد تا

 

آدميانْ خويش در تنگناي كرده ديد؛

 

شيطان خنديد و خداوند به حساب نشست و كتاب آفريدگان و آدميان بست؛

 

فرائيان فرا شدند و فروديان پست پست پست.

 

بازي تمام شد.

 

انسان،

 

خيال مي‌كرد كسي است لابد

 

كه خواب ديده بود خدا شده است

 

زلزله تعريف،

 

سيل، عبور كوه از ته قيف شد

 

دوزخِ كرده‌هاي ناموزون بشر آتش فشاند

 

و دنيا به عقبي پيوست.

 

ثانيه از هم گسست. جاي، ناي شد. روح از پليد كند، پاك، ابديتِ باور كرده‌ي

 

 خويش ديد.

 

شيطان هنوز به آدم نادان مي‌خنديد:

 

دامن مرا نه جاي گَرد سرزنشي است

 

كسي است، كه گامِ مرا نه گام نهاد

 

كام مرا ناكام كرد و نام خداي خويش بلندِ قامتِ كرده نمود،

 

و رهيده است؛

 

كسي است و، كه او، مرا بر خداي مــــــن برگزيد و كنون، صداي زفير كرده

 

شنيده است

 

مرا نه جاي سرزنشي است

 

خويش ملامت كنند متمردانِ بازناگرد

 

زن و مرد !

 

شيطان « هميشه » نيز گوئيا فقط مي خنديد

 

شيطان مي‌خندد

 

شيطان مي‌خندد

 

شيطان مي‌خندد

 

شيطان مي‌خندد

 

شيطان مي‌خندد

 

شيطان مي‌خندد

 

شيطان مي‌خندد

 

شيطان مي‌خندد


نوشته شده توسط مهدي هدايي در 26 دي 1386 ساعت 14:26
بازگشت همه به سوی خدا با "کوله"شان است | عمومي

من یک مسیرم ... یک معبر ... من یک دَرم، ـ نه دِرَم، دینار، پوند و یورو، نه دلار ـ، که برای شما آزادی بخرم، شادی، شور، شعف اما نه از نوع کف ... بلک، از نوع ماندنیش: حضوری نشسته بر هدف. من مِهدایم که روزی مهدی بودم نه پریسال ها بلک همین انگار دی



مطالب مرتبط :

برچسبها : بازگشت - همه - سوی - خدا - کوله - شان - است
نوشته شده توسط مهدي هدايي در آدینه 31 اردیبهشت 1389 ساعت 10:01
خوش اخلاق بهشت است. بهشت خانه ی اوست. | عمومي

خُلق

گون ِ نمودن ِ پنج حس ماست

که از آن

چو شاد نمودن و بودن

شادی و عشق و محبت رُست

همه عین خواست ِ خداست

وگرنه شیاطین

بدانوسیله ی بد

خود ِ خویش آراست

ستمی است

که جهنم زاست



مطالب مرتبط :
دوردست نزدیک است
شادمانی از شرایط اینکه بمانی است!

برچسبها : خوش - اخلاق - بهشت - است - خانه - اوست
نوشته شده توسط مهدي هدايي در 14 آذر 1388 ساعت 23:32
عقب ماندگی | عمومي

جهان جهشی کرد، پرید ...

هرکه عقب ماند را و درنگ کرده و ترسید

به زیر کشید

گفت:

هرآنکه هراسان و نفهم ِ جهیدن و شور و شر است و شراب دانش نو

رو!،

به عقب ...

نه جلو

عقب، آنجا،

مان!



مطالب مرتبط :

برچسبها : عقب - ماندگی
نوشته شده توسط مهدي هدايي در 20 ارديبهشت 1388 ساعت 14:03
شادمانی از شرایط اینکه بمانی است! | عمومي
 

اینهمه خواب

به خواب نیز

کسی نرسید به جواب

که آب

برای که ها کم

برای کجا چه فراوان

و چراست

گفت:

«عدل خداست»

بدون اینکه بخوابد

بدون دیدن خواب



مطالب مرتبط :

برچسبها : شادمانی - شرایط - اینکه - بمانی - است
نوشته شده توسط مهدي هدايي در 13 بهمن 1387 ساعت 13:49
تشرف | عمومي

چه کور شده ام،

کر و بی دل

و دشمن و سد راه عبور آدمیان کوچه خیابان

ـ ول ـ

به جای زراعت مهر

و حفظ ِ ساحت ِ عشق حقیقی و پروریدن ایمان

صداقت و حس نزاکت

و شادی و سبزه نشاندن و گُل

میان میادین قلب آدمیان

...

شگرف و وسیع شده این صدای درونم

عجیب گرفته گلوی برونم ... «آهای! ...»

بگیر که به زور چماق

اسلحه های ولرم و یخزده، داغ

توپ و مسلسل و تانک

همه را به زور کتک

شکنجه های گروهی و تک تک

جریمه های خُرد و کلان

گرفته و بسته، شکسته استخوان پا و کمر

همه کور شده، دردمند، شَل

و بُرده به مسلکمان

...

بگو دِ آهان!

شیریم؟

شده بنده ی حضرت رحمان؟

رحیم شده ایم؟

رها شده از وظایف خویش؟

این بود؟

آنچه خدا خواست؟

و معنی اینکه در این مکان مقدس همه از هرآنچه قیود

رهای رهاست؟

امین شده ایم؟

صاحب اصل دین شده ایم؟ ...

موقر و مطلوب و متین؟

امیر کل زمین؟

به چه؟ این؟

No more

Do Believe

I'll

- No debt -

Leave

Better a whore

Than stay HERE more

Hating life

Hating WEAR

و خشم خدا

صدای نخستش

ندای شکستن دلهاست ...



مطالب مرتبط :

برچسبها : تشرف
نوشته شده توسط مهدي هدايي در 28 دي 1387 ساعت 11:18
و این کلید هر در بسته ای را در درون شما خواهد گشود. شاید به نوعی اسم اعظم بهکاریتان. | عمومي
 

شوق،

نتیجه ی نظم و دقت ماست

ـ سر ِ وقت و بر سر جای و چنان که بباید و شاید! ـ

اگر حریم نظم،

خود شخص خدا پاید

عجیب نیست که فرد ِ منظم، عابدانه مدام

ـ که شکر ِ شادی ِ خود بگزارد ـ

از اوج ِ قامت ِ راست

به سجده بیاید!



مطالب مرتبط :

برچسبها : این - کلید - بسته - درون - شما - خواهد - گشود - شاید - نوعی - اسم - اعظم - بهکاریتان
نوشته شده توسط مهدي هدايي در 29 آبان 1387 ساعت 12:22
می شود این آمار حتی یک نظر هم نداشته باشد؟ | عمومي

سلام.

یک طورهایی در شگفتم که اگر این ده ها هزار نفر به وبلاگ شستارگاه سر زده اند می شود آیا حتی یک نظر کسی نداده باشد؟ یعنی من پس از کجا بفهمم که آیا مثمر ثمر هستم یا خیر؟ آیا اگر هیچ اینهمه زحمت من ثمری ندارد بمانم باز هم اینجا در میان شما؟ یا کوچ بکنم از اینجا یا دست بردارم از این نوشتن هایی که خیال می کنم به بار دارند می نشینند و آدمیانی آنها را دوست دارند. حالا می فهمم که چقدر مهم است که شوهر مدام به زنش بگوید که چقدر دوستش دارد و اگر نگوید یعنی نداردش! و دارد کلاه سر همسرش می گذارد. به امید حداقل یک خبر که ببینم که آیا کسی اصلاْ این وبلاگ را دیده است؟ آیا اصلاْ یک سر سوزن این کوشش های من ارزش خبر دادن لااقل به اینکه بروم و دیگر ننویسم هم نداشته بوده بادا داشته بوده است؟



مطالب مرتبط :

برچسبها : شود - این - آمار - حتی - نظر - نداشته - باشد
نوشته شده توسط مهدي هدايي در 27 آبان 1387 ساعت 10:09
آموزش رایگان کیمیاگری در همین مطلب | عمومي
 

خاک، کیمیاست

چون آدم از آن برخاست

ـ که خواست خداست ـ

رابطشان ـ که همان کیمیایی و خاک ـ

کار و فکر شماست

مجسمه ساز بزرگ،

چگونه مگر به آب آن آراست

فروخت گاه به قیمت بسیار و گران ...

هان؟

و مرزعه دار بزرگ ...؟

و معدنیان ...؟

و چو نیستی از آنان

به فکر تفکر خود تو بگَرد

برای کشف راه تازه ی کسب درآمد پاک، روان

و به کار

بتراش اضافی ِ جان



مطالب مرتبط :

برچسبها : آموزش - رایگان - کیمیاگری - همین - مطلب
نوشته شده توسط مهدي هدايي در 22 آبان 1387 ساعت 11:26
کشف محل جدید تجمع عقرب ها و مارها | عمومي
 

کژدم و مار

به قیمت بسیار ِ تمدن، آدمیان

گرفته از آستانه ی خانه،

کشاند به دانش و کرده و مال

خواند و نوشت و رسید به رنگ و ریا و ربا و دغل

به فاحشگی،

رساند شرم و حیا و خوف و رجا به حداقل

روانه نمود کژدم و مار

به جیب و حساب بانکی و بطن خانه و « خانه »ی خویش

به بغل

در آب ِ شُرب و خوراک ریخت سم و نیش و خواب و بیخبری است

نتیجه که شد کیش

همه مات شده اند و غافل از اینکه قیامتشان لآت



مطالب مرتبط :

برچسبها : کشف - محل - جدید - تجمع - عقرب - مارها
نوشته شده توسط مهدي هدايي در 22 آبان 1387 ساعت 11:26
نیاز جنسی مرد و خواری زن اگر فریب بخورد | عمومي
 

چون این نیاز نامقدس جنسی مرد

مهار،

مرد،

به هر شکل که صلاحدید خداست، نکرد

همیشه در خطر است

همیشه خشن

خفه

دلگیر

چو گرگ تشنه ی خون و شیر گرسنه برای آب و خوراک، گیر،

اسیر ...

پی دیدن تصویر برهنه

نگاه به زنان کوچه خیابان که مثل فاحشه هایند

به فاحشه ها که به قیمت پست ِ ریال و دلار و یورو

میان کوچه خیابان آیند، یا

که پشت پنجره، شیشه های شفاف و تمیز شده اند بند

که پای آدم یان ِ لایبالی تشنه بپیچند

که بلکه خویش مثل ِ چاه ِ خلا به مرد ِ نیازمند قضای حاجت ِ دفع!!!!!

بفروشند

آیا چند؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چو این نیاز مهار به شکل ِ صلاحدید خدا نشود

مُحال،

که آدم یان که چو آتش فشان و صاعقه اند

خویش

بتوان کَندو مَُحال نیز،

که زنان،

چو در آن حریم مقدس حفظ حرمتشان، نشوند

حریف وسوسه های نگاه و گفته و شوق و ثروت ِ مردان، عطشان

ـ یعنی شیطان ـ

رسند به مقام بلند عبدی ِ حضرت رحمان ...

( تو عزیز!، خود می دان! )



مطالب مرتبط :

برچسبها : نیاز - جنسی - مرد - خواری - اگر - فریب - بخورد
نوشته شده توسط مهدي هدايي در 30 مهر 1387 ساعت 14:21
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: براي مشاهده هر پوشه يا مطلب کافيست بروي عنوان آن کليک نمائيد تا باز يا بسته شود
صفحات: [1]  [2]  [3]  [4]  
صفحه بعدي - صفحه شانسي - صفحه قبلي
ليست برچسبهاي وبلاگ
آدمهاست - نقطه - کوله - سخنرانی - شماست - عقب - توست - شدن - وقتتان - دهم - شادمانی - لطفاَ - شستار - بعد - صحیحی - مرا - بکنیم - هرچه - تقویم - اگرنه - ماندگی - صفر - لیاقت، دارایی، - اما - تشرف - نداشته - شود - کندخوانی - زرشک - طاقتیم - ... - بسته - نمی‌کنیم؟ - بگیریم - هستید - نظارت - خوب - مدام - زندگانی - یکبار - الآن - خانه - مثل - ادامه - بمانی - اولین - اخلاق - حتی - تکرار - همه - جنسی - نادار - همیشه - نداریم - خواری - قدر - معیار - کجایم - جبری - دریافت - مرور - بهکاریتان - دیدار - شان - دروس - سودمندم - کنید - چگونه - اوست - هرکه - نوشته - برگرداندیمش - مگر - است - آزادی - بازگشت - تجمع - تغییر - کنیم - جنین - زعفران - اعظم - حالای - نسخه - رایگان - اسم - همان - کشف - عقرب - بزرگترین - دوردست - بود - نزدیک - هدر - شویم - جهان - اختیار - کنم - بدهید - توانیم - جوانی - کردم - بنویسید - شرایط - نیاز - آدمیانند - تمرین - سفر - مهره - وگرنه - خوش - همانی - نظر - بخوانید - آغاز - جوی - طبق - میانسالی - کردیم - نخستین - سوی - خیابان - محل - طلایی - بخورد - بهشت - سوم - خلاصه - بفهمیم - حَذر - حتماَ - السافلین - ندهم - کلید - برای - مزرعه - گام - سلام - صحیح - نیست - اعلام - شیطان - نیکی - پاسخ - فریب - حداقل - های - اختیاری - امشب - خواهد - جدی - کاشتن - آمار - نوجوانی - خرد - میان - هزار - خواهش - ناکامند - عمل - دله - حضَر - شیطانی - همین - آخرین - لیاقت - چه، چگونه، خسته - راز - بدی - خدا - مرد - جبر - جدید - عملی - تعریف - پیری - دیار - زنده - دیدی - پله - نظری - بمانم - قیامت - باشد - بگسترانید - شاید - چرا - گنجاندیم - بپری - زندگی - مارها - شروع - انجامشان - کودکی - دوبنده - ژرفا - این - کیمیاگری - ایرانی - هرکس - تولد - شما - انسان - فرصت - میوه - خدانگهدارتان - برداشت - نوعی - مطلب - دعوت - مار - محکم - بار - اگر - انتخاب - واژه - آموزش - درس - خوشمزگی - گرفته - جای - درون - آخِرین - یکم - شایسته - نمایید - توان - باید - خواست - آنها - پیوند - آدمها - اینکه - کارآ - تمشک - گشود - کاربرد - اسفل